یک نفر حرفی برای گفتن نداشت،دیگری آنقدر حرف داشت که نمی شد زد؛
هر دو سکوت پیشه کردند.
یک نفر توان نقاشی نداشت،دیگری،نقاشی توانش را نداشت؛
هر دو پست مدرن شدند.
یک نفر منطق نمی فهمید،دیگری منطق را؛ هر دو عارف شدند.
یک نفر می خواست معروف نشود،دیگری می خواست بشود؛
هر دو اسم هنری انتخاب کردند.
یک نفر خیلی سرش شلوغ بود،دیگری خیلی بیکار؛ هر دو مرخصی گرفتند.
یکنفر همه را می زد،دیگری،همه او را می زدند؛ هر دو پاسبان شدند.
یک نفر قانون را زیر پا می گذاشت،دیگری بی قانونی را؛هر دو طرفدار
قانون شدند!یک نفر دنبال هدف می گشت،دیگری به دنبال وسیله؛هر دو
فیلسوف شدند.یک نفر بقیه را دوست داشت،دیگری از بقیه بدش می آمد؛
هر دو هم حزب شدند.یک نفر زیاد زیبایی دیده بود،دیگری تنها یکبار؛
هر دو عاشق شدند....
