تبليغاتX
مراقبه

یک نفر حرفی برای گفتن نداشت،دیگری آنقدر حرف داشت که نمی شد زد؛

 

هر دو سکوت پیشه کردند.

 

یک نفر توان نقاشی نداشت،دیگری،نقاشی توانش را نداشت؛

 

هر دو پست مدرن شدند.

 

یک نفر منطق نمی فهمید،دیگری منطق را؛ هر دو عارف شدند.

 

یک نفر می خواست معروف نشود،دیگری می خواست بشود؛

 

هر دو اسم هنری انتخاب کردند.

 

یک نفر خیلی سرش شلوغ بود،دیگری خیلی بیکار؛ هر دو مرخصی گرفتند.

 

یکنفر همه را می زد،دیگری،همه او را می زدند؛ هر دو پاسبان شدند.

 

یک نفر قانون را زیر پا می گذاشت،دیگری بی قانونی را؛هر دو طرفدار

 

قانون شدند!یک نفر دنبال هدف می گشت،دیگری به دنبال وسیله؛هر دو

 

فیلسوف شدند.یک نفر بقیه را دوست داشت،دیگری از بقیه بدش می آمد؛

 

هر دو هم حزب شدند.یک نفر زیاد زیبایی دیده بود،دیگری تنها یکبار؛

 

                            هر دو عاشق شدند....

 

 

+ نوشته شده توسط شراره در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 7:33 قبل از ظهر |

زندگی پدیده ای اسرار آمیز است؛وآری که خنده جزیی از آن و گریه نیز جزیی

 

از ان است.واقعا غمگین؛بد نیست که گاه غمگین باشی.

 

غمین بودن زیبایی خود را دارا است.فقط باید بیاموزی از زیبایی غمین بودن

 

لذت ببری.از سکوت آن؛از ژرفای آن...

+ نوشته شده توسط شراره در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 8:41 قبل از ظهر |